سفر
سلام!ما بعد از عمری این 2 روز رو رفتیم یه مسافرت کوچولو
جای شما خالس!هر اتفاقی می افتاد من به همه میگفتم اینا همش خاطره میشه!سفر پر خاطره ای بود! کلی اتفاق افتاد!همراه خانواده پسر خاله ام رفته بودیم!اون کوهنورده و سرپرست تیم امداد کوهستان هلال احمر هست!جایی که رفتیم یه ایستگاه هلال احمر تو جاده و شب اونجا موندیم!عصر با ماشین رفتیم تو کوه و یه منطقه حفاظت شده گوزن زرد ایرانی و تا شب همونجا موندیم!کسی غیر ما اونجا نبود!به خاطر بارون هایی که شیراز اومده بود همه جا خیس بود و تو راه برگشت ماشینمون تو گل گیر کرد و نردیک بود به درون دره پرتاب بشه(اینا همش خاطره میشه!)خلاصه بعد از 1 ساعت تلاش های بی ثمر یه معجزه اتفاق افتاد!یه نیسان که میخواست بره تو روستاشون اتفاقی از این مسیر اومد و ماشین مارو کشید بیرون!
خلاصه نا گفته نماند که اینجانب تا قوزک پا به درون گل رفتم و تمام کفش و شلوارم از رنگ معمولی به رنگ قهوه ای تغییر رنگ داد!(اینا همش خاطره میشه!)
شب هم که خوابیدیم ساعت های 5 صبح با صدای جیغ های بنفش از خواب پریدیم!یه خانواده که تو چادر خوابیده بودند دچار گاز گرفتگی شده بودند!بچه شون که اصلا نفس نداشت و احیاش کردند مادر و دختره هم گیج و منگ بودند!(این همه میگن پیکنیک تو چادر روشن نکنید!)(اینا همش خاطره میشه!)
صبح هم بنده اومدم گل های چسبیده به کفش و جورابم رو پاک کنم و چون هنوز خیس بود بذارم خشک بشه به علت اینکه اونجا وسیله گرمایشی علا الدین بود(همون وارمر های قدیمی نفتی) غفلت کردم و کفش و جورابم جفتش سوخت!کفش آدیداس نازنین ئرسته قدیمی بود اما دوسش داشتم!(اینا همش خاطره میشه!)
ظهر هم رفتیم یه آبشار و انجا من در حال عکاسی بودم که سر دوربینم افتاد تو آب و رفت!(بازم اینا همش خاطره میشه!)
تا دیگه اومدیم شیراز!!!!!!!!!!!!!!
آخریا دیگه همه بهم میگفتن ما نخوایم خاطره بشه باید چکار کنیم!!!!!!!!!!
عکساشم میذارم ببینید کجا رفتیم!
تو ادامه مطلب




سفر
